میخواستم بت بگم چقد پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم...
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی!
شاید در این راه اگر با هم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم
خيلي وقته ننوشتم , امشب دوباره هوس كردم فقط نمي دونم از كجا بگم ... زيادن ...
بگذريم...
اين دو تا وبلاگ دوست دارم :
پ .ن : و نمي دونم چرا با اينكه دوست دارم برا بيشتر پست هاي اين دومي كامنت بذارم , خيلي وقته كامنت ندادم ! پست هاشو مي خونم نه يك بار چند بار ! و اين قدر دوست دارم علاوه بر پسورد پست هايي مث ۷۷۸ و ... پسورد وبلاگشم داشتم, پست هايي كه نوشته شدن ولي پست نشدن و بخونم ![]()
پ.ن : دوست دارم ... ! (زياد گفتم؟ )
- تاریخچه ولنتاین می دونی ؟
-- آره , در سده سوم میلادی یک نفر خیلی تنها بوده تصمیم میگیره یک روز در سال رو برای خودش مشخص کنه که یادش نره هنوز تنهاست اسم اون روز رو ولنتاین می ذاره ...
پ.ن : آقا رضا عزیز کامنتت خوندم و پست هایی که خودم هم احساس کردم بیخود بود را حذف کردم ...
(و اون هایی که مونده حداقل برای خودم بیخود نیست
)
